Monday, November 09, 2009
کرم







هیچی . گفتم همینجوری جیگرتونو خون کنم بریم پست بعدی.
Subscribe in a reader
Friday, November 06, 2009
آبان




به خودم می گفتم
پاییز که بشود
چیزهایی خواهم نوشت
در باب عشق و این حرفها.
Subscribe in a reader
Friday, October 30, 2009
Based on a True Story :D
- ببخشید این خونه ای که آگهی داده بودین مشخصاتش چیه قربان؟
+ فول امکانات آیفون تصویری ، سونا و جکوزی و دزدگیر و . . . .
- دوربین مخفی هم داره؟!



*دوربین مداربسته!


پ.ن.: یاه یاه یاه
Subscribe in a reader
Monday, October 26, 2009
به من بگو

.
.

آنقدر که جای تو اینجا خالی ست ، جای من آنجا خالی هست؟
Subscribe in a reader
Wednesday, October 21, 2009
ما ملت
حالا روز" دختر" که خوبه ،
ما ملت انقد اسگلیم که اگه یه روز یکی بیاد تو تلویزیون بگه امروز روز ملی "گوز" ه ، همه میدون سر تلفن که به گوزو های فامیل تبریک بگن.



حالا اینم هیچی.
دیگه اون گوزویی که فرداش پشت چشم نازک میکنه که چرا به من تبریک نگفتید رو کجای دلم بزارم؟
Subscribe in a reader
Wednesday, October 14, 2009
بله بله می فرمودید
مثلا من دیشب یه خوابی می بینم
بعد ساعت دوازده و بیست دقیقه امشب توی این پست از این وبلاگ یه چیزی می بینم و یادم میاد که دیشب تو خوابم خواهرم به یه "بمب کنار جاده ای"اشاره کرده.
و من توی خواب داشتم فکر میکردم که چرا تاحالا "بمب کنار جاده ای" به گوشم نخورده.

یعنی میخوام بگم من یه همچین آدمی هستم.
Subscribe in a reader
Saturday, October 03, 2009
ای لولی بربط زن، تومست تری یا من؟




من و مست و تو دیوانه ما را که برد خانه؟
صد بار تو را گفتم کم خور دو سه پیمانه
در شهر یکی کس را هوشیار نمی بینم
هر یک بدتر از دیگر شوریده و دیوانه
هر گوشه یکی مستی، دستی زده بر دستی
وان ساقی سر مستی، با ساغر شاهانه
ای لولی بربط زن، تومست تری یا من؟
ای پیش چو تو مستی، افسون من افسانه
چون کشتی بی لنگر کژ می شد و مژ می شد
وز حسرت او مرده صد عاقل و فرزانه

گفتم که رفیقی کن با من که منت از خویشم
گفتا که به نشناسم من خویش ز بیگانه
گفتم زکجایی تو؟ تسخر زد و گفت ای جان
نیمیم ز ترکستان نیمیم ز فرقانه
نیمیم ز آب و گل، نیمیم ز جان و دل
نیمیم لب دریا، نیمیم همه دردانه
من بیدل و دستارم در خانه ی خمارم
یک سینه سخن دارم این شرح زهمیانه
تو وقف خراباتی دخل ات می و خرج ات می
زین وقف به هوشیاران مسپار یکی دانه
Subscribe in a reader
Thursday, September 24, 2009
رساله فیسیه (ظرایف و زرایف 3)
شخصی به حلقه اصحاب شیخ الزرافة اندر شد و سوال داشت که : "یا شیخ! درجات اجتماعی گری بنی آدم چون است؟"


شیخ الزرافة - دامت افاضاته- گفت : نخست آنکه با ممد مگس و کامی رشتی بر سر برزن نشینی و ذکر ناموس گویی.


گفت : آن نمودم.


شیخ گفت : دوم آنکه با بر و بچز به باغ جاجرود شوی ، عرق و ورق و زرورق همراه.


گفت : آن نمودم.


شیخ گفت : سیم آنکه آیدی سازی به یاهو و با خلق جمله آپوزیت !س!ک!س! نشینی به گفت و شنود.


گفت: آن نمودم.


شیخ گفت : پس وبلاغ سازی و رنگ پسین آن سیاه نهی و به پوچی و شوم بختی گرایی.


گفت : آن نمودم.


شیخ گفت : سپس رنگ پسین سپید کنی و مینیمال نویسی.


گفت : آن نمودم.


شیخ گفت : پس در شبکه اصحاب عضو شوی و اخبار شخصی خود شیر کنی.


گفت آن نمودم.


شیخ پاسخ داد : هیهات که تو من را نیز نمودی. پس تصویری از خود بساز و با آن در فوتوشاپ ور برو و به آن در فیس بوخ وارد شو و از قابله هنگام زایمان تا مرده شور هنگام فوتت را اد نما و اگر اسم خارجی داشته باشند به صواب نزدیک تر است.





پس شیخ صیحه ای بزد و سر در بیابان گذاشت.







ظرایف و زرایف (1)

ظرایف و زرایف(2)
Subscribe in a reader
Sunday, September 20, 2009
در خارج
آقای خارجی از من آدرس می پرسد.نمی داند که من مال اینجا هم نیستم.
Subscribe in a reader
Monday, September 14, 2009
شبکه اجتماعی
رفته ام خارج.

در بدر دنبال اینترنتم که عکسایی که با تاپ و عینک آفتابی گرفته ام بذارم تو فیسبوکم.

.
.
.
.
Subscribe in a reader

 Subscribe in a reader