Sunday, December 11, 2011
خودتان را در ظرف هیچ آدمی نچپانید.
جا نمیشوید.
چروک میشوید فقط.
Subscribe in a reader
Thursday, December 01, 2011
من
ماهی نیستم،
که هروقت از آب بگیری.
پرنده ام.
سربزنگاه،
میپرم.
Subscribe in a reader
Tuesday, November 08, 2011
من هم ازتماشاگران اعدامم
سپرده ام گوسفند را که آوردند مرا هم صدا کنند. مرض دارم انگار. مرض زل زدن توی چشم کسانی که قرار است نباشند. این بار اما پا نمیدهد ؛ صف اعدامی ها امروز شلوغ است. وقت برای ببعی بازی نیست.

قصاب کارد را به گلویش میکشد و خون فواره میزند.

آنقدر مرغ و خروس و غاز و بوقلمون و گوسفند و گاو و شتر ( و خلاصه هرچیز خوردنی را) درحال جان کندن دیده ام که وصله ی دل نازک بودن بهم نچسبد. خیلی هاشان هم توی همین حیاط.
از خون نمی ترسم. از مرگ هم همینطور. یعنی فکر نکنم.
ولی از جای خالی بعدش میترسم. از فضای خالی ای که فشرده میشود و فرو میشود توی قلب آدم. از نبودن همین گوسفندی که یک دقیقه و سی ثانیه ی پیش واسطه شدم این دم اخری 4 تا برگ رز باغچه راهم بخورد و از آسانی تبدیلش به یک سینی گوشت.

صدای خِر خِر از گلوی بریده شده می آید.

و من فکر میکنم که بریدن سر آدم هم چنین صدایی میدهد. غضروف حلق و نای را آدم ها هم دارند.پسرک 17 ساله ی قصاب که حیوان را نگه داشته اما فکر غضروف نای اش نیست. مشغول تعریف خاطره یا یک همچین چیزی ست که گویا خنده دار است. سروصدای مهمان ها هم که موزیک متن ماجراست. شوخی و خنده بر سر "راسته و فیله ی سهم ما" به راه است که گوسفند آخرین لگدش را حواله گلدان ها می کند.

گوسفند نیست.

20 کیلو گوشت گوسفندی اما هست. جوی خون بخار زده را قطره های باران و شلنگ آب با هم می شویند. ولی بخار برخاسته از عضله ها و استخوان ها و رگ ها شستنی نیست. باید صبر کرد. مثلا به اندازه ی یک سینی چای و بعد نوبت تقسیم سردست و گردن است. دنبلان ها هم که دور از چشم مادربزرگ و بقیه ی زن ها غیب شده اند.

دو ساعت بعد : نه خانی آمده، نه خانی رفته.

باران می بارد. شتک خون اما هنوز روی شمعدانی هاست.
Subscribe in a reader
Saturday, October 15, 2011
..... و ده ها جایزه نقد ی دیگر برای کسانی که صبح ها بتوانند حداقل یک انگیزه برای بیرون آمدن از رختخواب نام ببرند.
همین حالا با ما تماس بگیرید.
Subscribe in a reader
Friday, September 23, 2011
جاذبه های بصری فضاهای شهری و میان جاده ای
این پسرایی هستن که با موهای لونه کفتری و سیبیل دسته دوچرخه ای و پیرهن چهارخونه ، سوار بر ایمپالای آبی متالیک در سطح شهر تردد میکنند،


خب ما ممنونیم ازشون.
Subscribe in a reader
Friday, August 12, 2011
Hustawka
سکانس اول فیلم با نمای از دور دختر شروع میشه روی یک تاب در حیاط با سیگار توی دستش. مرد که از دور میاد دختر بازیش میگیره و فرار میکنه توی خونه و مرد به دنبالش. باقی ماجرا لذت دیوانه واره که همونجا روی پله ها شروع و تموم میشه.
*
سکانس دوم، دختر خیلی سرخوشانه روی ریل های قطار راه میره ، بی اعتنا به قطاری که از پشت سر میاد و مرد کنارش که هر لحظه مضطربتر میشه. راه میره و حرف میزنه و میخنده. لحظه آخر، فقط این مرده که از چند سانتی متری قطار میکشدش کنار.
*
قبل از سکانس بعد، از پای فیلم بلند میشه و میره. میگه : این دختره م یه ک* خلیه مثه تو. واللا! خود خودتی!
قهقهه م رو میذاره به حساب مستی.
من میذارم به حساب اینکه : " راضیم ازت. خیلی هم خوب".

Subscribe in a reader
Saturday, July 23, 2011
اینجا ونوس (3) : از شما پنهان نشاید کرد سر می فروش
آقایان عزیز، در هر مسئله ای و با هر شدتی، از شکستن ناخن انگشت کوچیکه پای چپ تا نابود شدن قریب الوقوع کل نوع بشر و کائنات، انتظار میره که استراتژی شما این باشه :

اول : بغل
دوم: بغل
سوم : بغل
چهارم : حالا اگه وقت شد و لازم بود هنوز، نصیحت و راه حل و راهکار و اینا.





اینجا ونوس (1)
اینجا ونوس (2)
Subscribe in a reader
عصر جمعه تنها یک تهدید است.
تهدیدی که صبح شنبه عملی میشود.
Subscribe in a reader
Thursday, July 14, 2011
آه ای زنان ساده کامل
تمدن مدرن زنان را کمی خردمندتر کرده است اما آزمندی مردان رنجشان را افزوده است. زن ِ دیروز عروسی شاد بود، زن ِ امروز معشوقه ای مفلوک است. در گذشته او نابینا در نور راه میرفت ، اینک اما با چشم های باز در تاریکی قدم میزند.

بالهای شکسته- ص 74
Subscribe in a reader
Saturday, July 09, 2011
قال الزرافة (غ) :
روایت داریم که هرکس صبح تا ظهر شنبه را تاب بیاورد از بقیه روز ها ی هفته جان سالم بدر خواهد برد.
Subscribe in a reader
کودکان عصر جمعه که در باغ بازی میکردند، ما در سایه آلاچیقی آرام گرفته بودیم.
نه غیبت شاخه و برگی ، نور به چشمانمان می انداخت و نه تکاپوی حشره ای صدایی به زمزمه مان می افزود. تنها به رسم هراس دیرین ، بیم آن داشتیم که دست روزگار به صرافت تورق برگی دیگر از ماجرا بیفتد.

غافل از آنکه روزگار ما را نه دستی ست و نه دفتری و برگی.
که توپی ست که آن را از جلوی پای کودکی به سمت ما نشانه رفته است.
Subscribe in a reader
Sunday, July 03, 2011
بیست و هشت خوب است
شنبه بوده گویا. یک و بیست دقیقه ظهر.
می گویند به دنیا آمده ام ، هرچند که بیشتر به نظر میرسد که از دنیایی رفته ام.
عقربه های ساعت و برگ های تقویم اما این قرتی بازیها حالیشان نیست. نه "اینک منم زنی تنها " بلدند نه " سرنوشت درختان باغمان" که تبر است حالیشان میشود. غارت میکنند و به یغما میبرند و سر کیف که باشند شاید بیلاخی هم نشان بدهند.
لذا
بر ماست که در ماجرای زندگی، از کنندگان باشیم نه شوندگان.
Subscribe in a reader
Friday, July 01, 2011
تنهایی موجود غریبی ست، چنان خودش را به تو پیوند میزند که به حالتی آن چنگال های فرو رفته در کالبدت را بپرستی ،گویی هرگز نفس کشیدن بدون آنها ممکن نبوده است، در عین حال تو را به جایی میرساند که برای رهایی از او به هر کار احمقانه ای دست میزنی.
Subscribe in a reader
Wednesday, June 22, 2011
آخی ی ی ی ی ی
این جوکهایی که تو گودر میبینم به هر کدوم 10000 تا لایک دادین، یعنی واقعا نشنیده بودین تا حالا؟
Subscribe in a reader
Monday, June 20, 2011
حکایت آن دو نفر که نشسته بودند درانبار مهمات، سیگار میکشیدند و درباره بیماری ها وعوارض سیگار گپ میزدند.
Subscribe in a reader
Wednesday, June 15, 2011
اون ته دلش هیچی نیس بخدا
یک نفر را نام ببرید که ته دلش "چیزی" باشد.
حتی یکی از همین آدمهایی که شما را به فاک داده اند.
Subscribe in a reader
Tuesday, June 07, 2011
اطـلــس نو بافت دلم دشمن این ژنده شدم
تو انگار کن که از غمگین ترین و متروک ترین گورستان شهر مرده ای برخاسته باشد که اکنون توی همین خیابان های خاکستری باله ی دریاچه قو میرقصد.
Subscribe in a reader
Tuesday, May 10, 2011
پیوند جاودانه مهری ست در میان
دوست ها را خدا در بسته بندیهای گوناگون میفرستد:
در مدرسه، در دانشگاه، پای مانیتور کامپیوتر.
با هم بخندید
گریه کنید
دعوا کنید
فحش بدهید
قهر کنید
اما شب که خواستید بخوابید اون لحظات آخر
فقط به اندازه یک لحظه فکر کنید : چه خوب که فلانی هست. چه خوب که فلانی بود.
همین.
شکر هم نمیخواد بکنید.
Subscribe in a reader
Tuesday, May 03, 2011
واقعنی
دادن یه طالبی شاشیده تو شیشه نوشابه، اسمشو گذاشتن ایستک هندونه
Subscribe in a reader
Tuesday, April 26, 2011
ول کنین این سگ مصّبو
1- من در یک آزمون استخدامی خفن شرکت میکنم . خوشحال هستم.
2- 3ماه بعد جواب میدهند که ردشده ام. ناراحت هستم
3- 3 روز بعد از یک جای خفن دیگر زنگ میزنند که بیا مصاحبه. خوشحال هستم.
4- روز بعد میفهمم که مدرک تحصیلی ام را باید ببرم.ندارم. ناراحت هستم.
5- چند ساعت بعد موفق میشوم شماره دانشجویی و گواهی دفاع پایان نامه ام را پیدا کنم. خوشحال هستم.
6- مسئول آموزش میگوید که انجام کارهای فارغ التحصیلی 3 هفته طول میکشد. ناراحت هستم.



برگی از خاطرات یک اسگل بالفطره
Subscribe in a reader
Thursday, April 14, 2011
به من بگویید چه کنم؟
سر جلسه آزمون دکتری هستم.
کله های همه تا گردن توی دفترچه سوالات است.
یک تکه آناناس ته قوطی رانی ام گیر کرده و در نمیاد.
Subscribe in a reader
Saturday, January 08, 2011
انتفاضه شخصی
همینطور دست خالی

سنگ پرت میکنم به تانک های افسردگی.
Subscribe in a reader
Saturday, December 25, 2010
ک!و!نِ گشاد و توی آینه دیدم
بزرگترین خیانت را همین فیلمها و کتابها به ما کرده اند.
به ما قبولانده اند که روزی اتفاقی میفتد.
Subscribe in a reader
حالا که چند وقت مونده تا روز مادر
این زنهایی هستند که تنها بواسطه زائیدن یک توله خبال می کنند کائنات بایستی غلامی شان را بکند
مشمولُزّزمبه اید اگر بهشان یادآوری نکنید که یک خرگوش می تواند همین کار را با 6 برابر ظرفیت و 4 بار در سال انجام دهد بدون آنکه از ک*و*ن فیل بیفتد.
Subscribe in a reader
موتورسواری با کاپشن تبلیغاتی "پیتزا هات" در چهار و سی و پنج دقیقه ی عصر ِمیدان فلسطین تهران،
تنها نشانه باقیمانده از دنیایی ست که ما را از آن کنار گذاشته اند.
Subscribe in a reader
مثل یک لباس فراموش شده در کنج تاریک کمد،
اینطور روزگار میگذرانیم.
Subscribe in a reader
Thursday, December 09, 2010
اینجا ونوس (2)
پسر ها رو درک نمیکنم.

450 هزار چوق بینوا را میدهند بالای ساعتی که تا 150 متر زیر آب هم کار میکند.

درحالیکه حتی شنا بلد نیستند.


اینجا ونوس (1)
Subscribe in a reader
Thursday, December 02, 2010
Any ways- No ways
وقتی که دمغی
و زود خداحافظی میکنی
همان وقتی ست که قرار بوده بشنوی "امروز جای تو خالی بود"
Subscribe in a reader
Tuesday, November 30, 2010
مملکته داریم؟
بابا بالاخره یکی جواب این بنده خداها رو بده دیگه.

نه عزیزم اینی که داریم مملکت نیس ان دونی یه.
Subscribe in a reader
Saturday, November 27, 2010
برای همه ما لحظه ای میرسد که به خود بیاییم و ببینیم که درتمامی زندگی گذشته، تمام کارهایی را که دوست نداشته ایم، کرده ایم.
لباسی را که دوست داشته ای نپوشیده ای، لباسی را پوشیده ای که دوست نداشته ای.
با آدمهایی سر کرده ای که دوستشان نداشته ای در حالی که از آدمی که دوستش داشته ای دور بوده ای.
حرفی زده ای که دوست نداشته ای، حرفی که دوست داشته بزنی پیش خودت مانده.
کارهایی کرده ای که دوست نداشته ای و به کارهایی که دوست داشته ای فقط فکر کرده ای.

و بدین سان 27 سال ( یا هر چند سال، تو اصن بگو یه روز) را سپری کرده ای.

دراین حال سزاوار است که شات گان را در حلق خود قرار داده و ماشه را بکشید.
Subscribe in a reader
نهاد گه خانواده
می توانید خانواده را مثلا مثل یک ظرف گرانبها فرض کنید که آن را توی بهترین ویترین خانه تان نگه میدارید و به دیگران نشان میدهید. (اگر خیلی به خانواده تان افتخار می کنید میتوانید آن را یک ظرف خیلی گرانبها فرض کنید اگه نه که کمتر گرانبها)

نکته اینجاست که یادتان بماند به هیچ وجه نباید عاطفی بازی در آورده و به آن نزدیک شده یا درش را بردارید.مخصوصا جلوی دیگران.

تویش پر از گه است.
Subscribe in a reader
Sunday, November 21, 2010
آکادمی موسیقی گوگوش
به هر حال حالا ما فهمیدیم که اینایی که روی صحنه درمیارن "ادا اطوار" نیس بلکه اکت و پرفورمنس و اینا حساب میشه.
Subscribe in a reader
Monday, November 15, 2010
چگونه یک تنبل ِافسرده ی تنهای بدبختِ منزویِ انگل را از ورای ایمیلهایش تشخیص دهید.
واسه یه خارجی یه باید یه ایمیل کاری بزنم که دوشنبه صبح اول وقت ببیندش.
اول نامه مینویسم که "خانوم فلانی امیدوارم که هفته کاری خوبی رو شروع کرده باشید"
بعد یک صدایی از درونم میگه که خف بابا هفته کاری دیگه چه چرتیه. اصن مگه خوبم میشه.

بعد پاک می کنم و مینویسم که" امیدوارم صبح دوشنبه زیبایی داشته باشی"
بعد قیافه داغون و خط خطی طرف میاد جلو چشمم که صبح دوشنبه کوفتی با اعصاب اسپرماتیک اومده سرکار و کله صبح ایمیل منو میخونه و از اون سردنیا سراغ سیستر و مادر منو میگیره با این ایمیلم.

بعد پاک میکنم مینویسم که "امیدوارم آخر هفته خوبی رو با دوستان و خانواده ت گذرونده باشی"
و قیافه طرف میاد جلوی چشمم که کل شنبه و یکشنبه رو در یک آپارتمان بهم ریخته نیمه تاریک جلو تلویزیون با آبجو و پیتزای مونده سرکرده و مگس هم تو اتاقش پر نزده.

آخر مینویسم که امیدوارم تعطیلاتی که گذروندی خوب بوده باشه. بدبخت مفلوک تا آخر هفته بعدی 5 روز مونده هنوز.



طبیعتا جمله آخری حذف به قرینه اجبار میشه.
Subscribe in a reader
Sunday, November 07, 2010
اینجا ونوس
اینایی هستن که هر چی میگی میگن مردا ذهنشون اینجوری برنامه ریزی نشده و یه جور دیگه فکر میکنن و فلان

خب گوساله دیگه یه مسواک رو که میتونی بزنی.
Subscribe in a reader
Saturday, November 06, 2010
مصّبتو شکر
یعنی الان همه تون دارید صبح شنبه آفتابی سرشار از شور و تلاشی رو با امید به آینده میگذرونید دیگه.

فقط منم که اعصابم اسپرماتیکه.
Subscribe in a reader
Wednesday, November 03, 2010
حذف شد.

وصف حال بود اما گویا پیش از من عینا وصف حال کس دیگری بوده.
Subscribe in a reader
Monday, November 01, 2010
مالخرها رو که بگیرند دزدی ورمیفته
من دیگه به اینایی که توشته هامو میدزدن کاری ندارم مثلا این
http://www.pashe-koori.blogsky.com/1389/08/06/post-54/

که زحمت کپی پیست این پست رو کشیده :
http://yeaalameharf.blogspot.com/2010/07/blog-post_25.html


بلکه روی سخنم با ملتی یه که به پست دزدی اینهمه لایک دادن.

سه ماه پیش به همین پست من خودتون اونهمه لایک دادین.

حافظه تاریخی که میگن ملت ها ندارن همینه ها.
Subscribe in a reader
Saturday, October 30, 2010
مسئلتن(8)
اینایی که موقع رانندگی دستکش دستشون میکنن، پشت چراغ قرمز چطوری انگشتشونو میکنن تو دماغشون؟



مسئلتن(1)
مسئلتن(2)
مسئلتن(3)
مسئلتن(4)
مسئلتن(5)
مسئلتن(6)
مسئلتن (7)
Subscribe in a reader
Sunday, October 24, 2010
هرگز نمیرد آنکه خالی بست یَن هوا
اون کسی که اولین بار برگشت گفت ایرانیا از همه باهوشترن،
خدا پدرومادرشو بیامرزه.
اندازه صد قرن به این مردم دلخوشی داد.
حالا گیریم که الکی.
Subscribe in a reader
Wednesday, October 13, 2010
کمک به بازسازی عمه
450 میلیون دلارو اگه به من میداد واسه ش چاچا هم میرقصیدم

اونوقت این خرس تن لشش رو هم ورنداشت بیاد استقبال.
Subscribe in a reader
Monday, October 11, 2010
مسئولیت اجتماعی
چند صد سال دیگه همینایی که مینویسین رو میدن بچه های بدبخت جای "شعار هفته" حفظ کنن.
Subscribe in a reader
Saturday, October 02, 2010
کردیم، شد.
نیمه شبهای پاییز چیزهایی بنویسید در باب عشق.
مستجاب میشود.
Subscribe in a reader
Saturday, September 25, 2010
لبخند بزن، بگو سلام
استاد امید دارد. احتمالا فقط همین برایش باقی مانده.به من میگوید من از شما انتظار دارم که بزنی تو دهن اینا. شما می تونی. با توانی که از شما سراغ دارم می تونی.
دلم نمی آید بهش بگویم کلا سرکار است. فوقش بتوانم لبخند بزنم.
Subscribe in a reader
Wednesday, September 22, 2010
خالیوود
ایول. الان یعنی اگه من سریال مهران مدیری رو کپی کنم مامورای اف بی آی میریزن شبونه تو خونمون منو میگیرن میبرن زندان فدرال؟
Subscribe in a reader
Monday, September 20, 2010
بعضی نفرات
آدمها را بیندازید دور، قبل از اینکه دورتان بیندازند، هرچند که تکه ای از شما را با خود ببرند.
بعد بنشینید از بالای سر جنازه تان دنیارا تماشا کنید.
بعضی از آدمها، قلب شما هستند.
Subscribe in a reader
Monday, September 13, 2010
بچه ها مواظب باشید
در هر خانواده ای افرادی هستند که گاهی از شما میخواهند به بهانه رفع کدورت (یا هرچیز مزخرفی مثل این) کثافت های خانوادگی را هم بزنید و یا حتی آنها را هضم کنید.
یا مثلا برای هضم نکردن آنها دلیل بیاورید.
به هرحال تمام اینها به بوی گند گرفتن شما منتهی خواهد شد.
Subscribe in a reader
Saturday, September 11, 2010
کتاب بخوان فرزندم و سرت را به نزدیکترین دیوار بکوب
یکی از کارهای اساسی تمدن آن بوده است که در انسان، صرفه جویی را به جای آزمندی، استدلال را به جای تعدی و غصب حق، مراجعه به محکمه را به جای کشتن و فلسفه را به جای خودکشی برگزیده است.


تاریخ تمدن. ویل دورانت.جلد اول.ص66
Subscribe in a reader
Tuesday, September 07, 2010
سیمای زن در چی
زن اصولا در اسلام موظف است همه جوره به شوهرش بدهد مگر در مواردی که علما مشخص کرده اند.
در آن موارد زن و شوهر موظفند هر دو به علما بدهند.
Subscribe in a reader
Saturday, September 04, 2010
کوکوی دو شب مانده، از آن ما
با نزدیک شدن به پایان ماه رمضان ، به تدریج شاهد کاهش کیفیت غذاهای سحری هستیم.از مسئولین تقاضای رسیدگی داریم.
Subscribe in a reader

 Subscribe in a reader

پیامهای قدیمی تر